خداوند در ازل مشغول به چه کار بود؟

با فرض قبول انفجار بینگ بنگ خداوند قبل از آن به چه کار مشغول بوده است؟ آیا خداوند هنوز هم به امر خلقت به طور مطلق می پردازد؟ آیا ازلیت خداوند می تواند نظریه فوق (بینگ بنگ) را رد کند؟ چرا که این نظریه بیان می دارد که این امر در چندین میلیارد سال پیش رخ داده است.
مقدمه : علم امروزی بشر تا به دان جا نرسیده که قادر باشد در مورد جهان هستی توضیحاتی را ارائه کند . جهان هستی بیکران و غیر قابل تصور. ستاره های بیشماری را که در آسمان شب می بینید تنها سه هزار ستاره از سیصد میلیارد ستاره در کهکشان راه شیریند . در جهان چیزی حدود صد میلیارد کهکشان وجود دارد .بشریت همواره با این سئوال مواجه بوده است که : آیا این جهان از ابتدا بدین صورت بوده یا این که همه چیز از جایی و به طور ناگهانی به وجود آمده است ؟ کشف این مطلب که جهان در حال انبساط است موجب شگفتی بسیار در اوایل قرن گذشته شد. بر اساس این یافته فیزیکدان ها حدس زدند که جهان می بایستی در گذشته و از اندازه بسیار کوچک متولد شده باشد . این مطلب که جهان آغازی دارد همچنین هیبت ابعاد و خلق آن ، انسان را با این سئوال روبرو ساخت که جهان چگونه آغاز شده است . اکنون بس از رصد ها و تفکرهای بسیار به پاسخی رسیده ایم که بیگ بنگ نام گرفته است . بر اساس نظریه بیگ بنگ جهان از انفجار حجم بسیار کوچک - ابعادی کوچکتر از حفره های روی پوست - ، با دما و چگالی بسیار زیاد آغاز شده است .بر اساس این نظریه شکل گیری فضا همانند کش آوردن سطح یک بادکنک است – مواد، دردرون و سطح بیرونی فضای در حال انبساط می یاشند، همانند ذرات غبار روی شطح یک بادکنک- این انفجار همانند انفجار ماده در یک فضای خالی نیست بلکه خود فضا به همراه این انفجار متولد شده است و ماده را همچنان که منبسط میشود به همراه خود حمل می کند .
این نظریه تنها طرح و تبینی است که فیزیک دانان چون خود را در مقابل این عالم لایتناهی یافتند ، دست به طرح آن زدند ، و کوشیدند تا با آن به ماده نخستین این عالم دست پیدا کنند و بر اساس آن شکل گیری جهان را برای خود علمی سازند. حتی اگر به این نظریه نیز معتقد گردیم ، موجب آن نمی گردد که خالقیت و آفرینندگی خداوند مورد تردید واقع گردد. چراکه اولا باید حداقل جرم و ماده ای هرچند کوچک موجود باشد تا در اثر حرارت و و چگالی بسیار زیادش دستخوش انفجار و انبساط گردد ؛ و از سوی دیگر آنچه را فیزیکدانان آن را نقطه آغاز این عالم می دانند ، جرمی جسمانی و مادی است که فقط می تواند توجیه کننده چگونگی شکل گیری عالم خاکی و جسمانی باشد در حالی که خداوند را عوالم و موجودات و مخلوقات غیر مادی بسیاری است که یقینا این انفجار مادی نمی تواند موجب پیدایش آنان شده باشد.
خداوند چون موجودی مجرد و غیر مادی است و نیز علت تامه ایجادی مخلوقات است از ازل خالق و آفریننده بوده است. او دارای وجودی مطلق و در نهایت شدت است از این رو باید اولین مخلوق او نیز از وجودی برتر و شدید برخوردار باشد و همین امر موجب می گردد که اولین مخلوقات الهی در سلسله آفرینش با ماده و جسم که وجودی ضعیف دارند ، نسبتی ‌نداشته باشد. در واقع ، موجودات در سلسله وجودی رفته رفته از مرتبه شان و درجه وجودی شان کاسته شده تا در نهایت به عالم ماده با وجودی بسیار ضعیف می رسند.
تا اینجای بحث باید گفت که خالقیت و آفرینندگی خداوند چون بازگشت به علت تامه بودن او برای خلق مخلوقاتش دارد همواره ازلی بوده است و چنین نبوده که خداوند به سپری گشتن زمانی نیازمند باشد تا پس از آن بتواند دست به امر آفرینش بزند. او همواره علت ایجادی مخلوقاتش بوده و خواهد بود. دوباره تاکید می کنیم که موجودات مادی و عالم جسمانی تنها مخلوقات و نخستین آفریده او نمی باشند بلکه ایجاد عالم ماده باید در سلسله و نظام علت و معلول تحقق یابند و این نیز خود نیازمند وجود واسطه ها و علتهایی قبل آن است.
خلاصه باید گفت که این نظریه فقط و فقط در حیطه عالم مادی و جسمانی توان سخن گفتن را دارد و در آن توانی نیست تا بتواند فراتر از خود را نیز تبین نماید ،‌و ما نیک می دانیم که ورای این عالم خاکی نیز عالمهای دیگری نیز درکار است که هم از جهت وجودی و هم از جهت پیچیدگی بسیار برتر و شگفت آورترند.
خالقیت خدا قبل از انفجار بینگ بنگ
در رابطه با این سؤال، ذکر چند مطلب بایسته است:
یکم. باید دید «قبل» در این پرسش، به چه معنا است؟ ظاهراً باید «قبل زمانى» باشد؛ زیرا اگر چه تقدم و تأخر در فلسفه، اقسام مختلفى دارد، اما احتمالاً منظور پرسشگر قبل زمانى است. در این صورت معناى سؤال این مى‏شود که خداوند تعالى در زمانى که جهان را خلق نکرده بود، به چه کارى مشغول بوده است؟
اما این سؤال در درون خود، دچار تناقض و اشکال است؛ زیرا زمان عبارت از کمیتى است که به واسطه حرکت بر جسم عارض مى‏شود و از این رو فقط از اشیاى متحرک و جسمانى انتزاع مى‏شود.
با این تحلیل روشن مى‏شود که زمان، به گونه‏اى وابسته به حرکت و جسم است و اگر جسم و حرکت نباشد، زمان معنا ندارد بدایهالحکمه، ص 138 و 139.. نتیجه این انگاره آن است که در عالم مجردات، زمان نیست و زمان مختص جهان مادى است. بنابراین ابتدا جهان مادى خلق و سپس از حرکت ماده، زمان انتزاع مى‏شود. با این بیان روشن مى‏شود که اصل پرسش اشتباه است، زیرا در ساحت قدس الهى اصلاً زمان و حرکت و تغییر و تحول معنا ندارد تا قبل و بعدى تصور شود و این مفاهیم براى ما که در جهان گذران زندگى مى‏کنیم و بر زندگى مادى ما تقدم و تأخر زمانى حاکم است، معنا دارد.
پس گزاره «قبل از آفرینش جهان»، به معناى زمانى آن صحیح نیست؛ لیکن مى‏توان گفت که خداوند در مرتبه - نه زمان - پیش از آفرینش ماده و جهان مادى، مجرّدات را آفریده است. سپس نوبت به جهان ماده رسیده است؛ زیرا خداوند متعال فیاض على‏الاطلاق است و فیض او دائمى است و هرگز قطع نمى‏شود. بنابراین در هیچ وضعیتى نبوده که خلقى و فیضى در کار نباشد.
قرآن مجید مى‏فرماید: «یَسْئَلُهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ»؛ الرحمن (55)، آیه 29.؛ «هر آن که در آسمان‏ها و زمین است، از او تقاضا دارد، و او در هر روز در کارى نو مشغول است». این آیه از دو بخش تشکیل شده است:
1. تمام موجودات به او نیاز دارند؛ یعنى، تمام موجودات در هستى و شئون ذاتى و غیرذاتى خود بدو محتاج‏اند. به زبان فلسفى تمام موجودات حادث ذاتى‏اند و در پیدایش و بقاى خود، به علت خود یعنى ذات بى‏نیاز حق نیاز دارند.
2. ذیل آیه است که «کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ»؛ الرحمن (55)، آیه 29.؛ «هر روز خدا در کار جدیدى است». اگر منظور از «یوم» زمان باشد، تفسیر آیه این است که خداوند تعالى هر زمانى، در آفرینش جدیدى است و هر زمانى طرحى نو در مى‏اندازد تفسیر نمونه، ج 23، ص 134 و 135..
به نظر مى‏رسد منظور از «یوم»، امرى بالاتر از زمان است که به علت ضیق تعبیر از آن به «یوم» تعبیر شده است. توضیح اینکه هر حادثه‏اى اگر زمانى باشد دو چهره دارد: زمانى و زمانه‏اى. آنچه مربوط به زمان است، جزء تاریخ است و آنچه مربوط به زمانه است، در تاریخ و بند زمان نمى‏گنجد و چون ثابت است فراتر از زمان و مکان مى‏رود؛ چنان که واقعه عاشورا یک بعد زمانى دارد و یک بعد زمانه‏اى و ملکوتى که فراتر از زمان و مکان است عرفان و حماسه، آیهاللَّه جوادى آملى، ص 46 - 49..
با این تفسیر احتمال دارد که منظور از «یوم» زمانه باشد؛ زیرا پدیده مادى در عین حالى که در زمان و مکان واقع شده، چهره ملکوتیش فراتر از زمان است و در زمان و مکان نمى‏گنجد. بالاتر از آن، موجود مجرد و آن هم مجرد على‏الاطلاق است که هیچ جهت امکان و نقصى در او نیست و هیچ چهره زمانى ندارد و در ظرف زمان نمى‏گنجد. او با هر زمانى هست، اما در زمان و زمان‏مند نیست و با هر مکانى هست، اما در مکان نمى‏گنجد و مکان‏مند نیست المیزان، ج 19، ص 611.. بنابراین معناى آیه این مى‏شود که خداوند متعال، در هر زمانه‏اى در کارى جدید است و امرى جدید مى‏آفریند که هرگز نبوده است و کارهاى او تکرارى نیست؛ بلکه ابتکارى و بدون الگوى پیشین است در تفسیر آیه مراجعه کنید به:
1. تفسیر نمونه، ج 23، ص 137 و 138 و 140 و 141.
2. تفسیر المیزان، متن عربى، ج:19 ص:115 و117
3. تفسیر المیزان، ترجمه فارسى ج:19 ص:170 171 و 173.