۰۹:۱۷ - جمعه ۰۶ اسفند ۱۳۹۵

راز و رمز نماز

راز و رمز نماز

شعر مولانا

مولانا در مثنوی معنوی خود بسیار زیبا درقالب اشعاری به رمز نماز اشاره نموده است که در زیر می آید:


چون که با تکبیرهامقرون شدند
همچو قربان از جهان بیرون شدند

معنی تکبیر این است ایامیم
کای خدا پیش تو ما قربان شدیم

وقتِ ذبْح الله‌اکبـــرمی‌کنی
همچنین در ذبح نفْسِ کشتنی

تن چو اسماعیل و جان همچونخلیل
کرد جان تکبیر بر جسم نبیل

گشت کشته تن ز شهوتها و آز
شد بهبسم‌الله بسْمِل در نماز

چون قیامت پیش حق صفها زده
در حساب و درمناجات آمده

ایستاده پیش یزدان اشک‌ریز
بر مثال راست خیزرستخیز


حق همی گوید چه آوردی مرا
اندرین مهلت که دادم من تورا

عمر خود را در چه پایان برده‌ای؟
قوّت و قوّت در چه فانیکرده‌ای؟

گوهر دیده کجا فرسوده‌ای؟
پنج حس را در کجاپالوده‌ای؟

چشم و گوش و هوش و گوهرهای عرش
خرج کردی چه خریدی توز فرش

دست و پا دادمت چون بیل و کلند
من ببخشیدم زخود آن کَیشدند؟

همچنین پیغامهای دردگین
صدهزاران آید از حضرت چنین

درقیام این گفتها دارد رجوع
وز خجالت شد دوتا او در رکوع

قوّت اِستادناز خجلت نماند
در رکوع از شرم تسبیحی بخواند

باز فرمان می‌رسد بردارسر
از رکوع و پاسخ حق برشُمَر

سر برآرد از رکوع آن شرمسار
بازاندر رو فتد آن خام کار

باز فرمان آیدش بردار سر
از سجود واده ازکرده خبر

سر برآرد او دگر ره شرمسار
اندر افتد باز در رو همچومار

باز گوید سر برآر و باز گو
که بخواهم جُست از تو مو بهمو

قوّت پا ایستادن نبُوَدش
که خطاب هیبتی بر جان زدش

پسنشیند قعده زان بارِ گران
حضرتش گوید سخن گو با بیان

نعمتت دادم بگوشُکرت چه بود؟
دادمت سرمایه هین بنمای سود

رو به دست راست آرد درسلام
سوی جانِ انبیا و آن کرام

یعنی ای شاهان شفاعت کاین لئیم
سختدر گِل ماندش پای و گلیم

انبیا گویند روز چاره رفت
چاره آنجا بودو دست افزارِ زفت

رو بگرداند به سوی دستِ چپ
در تبار و خویش گویندشکه خَپ

هین جواب خویش گو با کردگار
ما که‌ایم ای خواجه دست ازمابدار

نی از این سو نی از آن سو چاره شد
جان آن بیچاره دل صد پارهشد

از همه نومید شد مسکین کیا
پس برآرد هر دو دست اندردعا

کز همه نومید گشتم ای خدا
اول و آخر تویی و منتها

درنماز این خوش اشارتها ببین
تا بدانی کاین بخواهد شد یقین

بچه بیرونآر از بیضه نماز
سر مزن چون مرغ بی تعظیم و ساز

مثنوی معنوی